السيد الطباطبائي

157

مجموعه رسائل ( فارسى )

كاملًا در وضع اختصاصى قرار مىگيرند . بدين گونه اتكاى شهود ، بر وجود اگرچه از لحاظ عينيت آن ، نقطه قوت به شمار مىرود ، اما از جهت ديگر نقطه ضعف آن است ، زيرا اين امر هر چه بيشتر ، حقايق شهودى را به عنوان حقايق شخصى وفردى و غير قابل تعميم وانتقال مطرح مىكند . آنچه گفتيم درمورد شهود عرفانى ناشى از تبدّل وجودى است ، اما اگر شهود را به معناى مشاهدات حسى ، در نظر بگيريم ، در آن صورت نيز ، چنان‌كه در جاى خود ثابت شده است ، مشاهدات ما ، بى تكيه بر استدلال وبرهان ، نه ارزشى دارند ، و نه مفيد كليت وقانون‌اند . اما اگر منظور از شهود ، قضاياى واضح و غير قابل ترديد و بى نياز از استدلال باشد در آن صورت تنها درمورد به اصطلاح « اوليات » قابل قبول است و بس ، لذا شهودى كه از طرف فلاسفه غرب به عنوان قضايا و احكام واضح براى اين و آن فيلسوف مطرح مىشود ، اگر درحد اوليات نباشد ، با مشكل دخالت سليقه‌ها روبه‌رو خواهد شد . منظور من از « سليقه » زمينهء ذهنى خاص اشخاص است كه محصول تمايل نهايى وموضع‌گيرى همراه با خرسندى خاطرناشى از مجموع عوامل مؤثر فرهنگى و تربيتى ومحيط زندگى است . دخالت اين زمينه ها وسليقه‌ها را حتى در شهود عرفانى نيز نبايد ناديده گرفت . ثالثاً : به اين دليل كه حقايق شهودى ، شخصى وغيرقابل انتقال و به اصطلاح بيان‌ناپذيرند به آسانى براى ديگران قابل تفهيم نيستند در حالى كه ضرورت امكان تفاهم براى انسان‌ها ، غير قابل ترديد است . چه همان مبنايى كه مارا به بحث وبررسى در كلىترين وبنيادىترين مسائل هستى ملزم مىسازد ، اين ضرورت را به ما محدود ومخصوص نمىكند بلكه ضرورت همه انسان‌هاست . بنابراين هركس احساس كند كه مىتواند گليم خويش را از موج برون برد ، نبايد به همين اندازه اكتفا كرده ، از گرفتن غريقان ديگر چشم بپوشد . اساس همه بعثت‌ها و رسالت‌هاى دينى وعرفانى واجتماعى وعلمى همين است . همين نكته تأكيد ديگرى است بر اهميت برهان ، چه